پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطرتو" بهش گفتم: بخاطر هیچ کس.

پرسید:پس بخاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم میخواست فریاد بزنم"بخاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم:بخاطر هیچ چیز.

ازش پرسیدم:تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که برای هیچ زنده است.

گریه

گاهی اوقات گريه‌ هم چيزخوبيه .هم آرومت می‌کنه،هم سبک می‌شی وهم خيس ميشی. اون وقت ديگه می‌تونی خم بشی؛ ولی نمی‌شکنی.

از همه مهم‌تر بهت يادآوری می‌کنه که تو انساني. با محدوديت‌های خاص خودت. اون‌وقت متناسب با توانايی‌هات از خودت انتظار خواهی داشت. و بعد همون وقته که با خودت و خدات رو راست می‌شی ...

پس بيا با هم و كنار هم و براى هم گريه كنيم.

وقتی معلم گفت عشق چند بخشه؟ زود دستمو بردم بالا و گفتم يك بخش، اما از وقتی كه تو رو شناختم فهميدم سه بخشه!

آتش ديدن تو، شوق با تو بودن، اندوه بی تو ماندن!!

انگار نمي بيند حتي...

مادربارانم را
نبودم در آيينه
و دلتنگيهايم
وساده لبخند ميزند.
دردها گاهي احاطه ام كرده اند
تا من دردها را هم دور ميزند!
ونيز تكه اي از قلبم را-دوستم.
عشق را بر نفرين ترجيح دادنم را
و چه قدر صبورم! اين روزها.
او فقط مرا ميبيند..

نیازدیدن تو همچون آتشی سوزان

به جانم شعله افکنده

باران اشکهایم باتمام وفور

دربرابرآتش عشق تو

قطره ای ناچیز است

تنها مرهم قلب سوزانم

نگاه دوباره توست

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود، وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ .

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

عشق يعني ... LOVE IS

...ع، ش، ق، علاقه شديد قلبي

 

عشق يعني ... LOVE IS

...توي گوشش زمزمه كني دوست دارم.

 

عشق يعني ... LOVE IS

...آرزوهاتون رو به هم ديگه بگين.

 

عشق يعني... LOVE IS

... چيزي مثل تنفس در هواي پاك كوهستان

 

عشق يعني... LOVE IS

...وقتي دلت ميره نتوني جلوشو بگيري.

 

عشق يعني... LOVE IS

...انفجار احساسات.

 

عشق يعني...LOVE IS

...بذاري از خودش تعريف كنه.

 

عشق يعني...LOVE IS

...منتظر تلفنش باشي.

 

عشق يعني...LOVE IS

...بتوني بخندونيش.

 

عشق يعني...LOVE IS

وقتي عصبانيه باهاش جر و بحث نكني.

 

عشق يعني...LOVE IS

اونقدر مرد باشي كه به اشتباهاتت اعتراف كني.

 

عشق يعني...LOVE IS

آرزو كني كاش كنارش نشسته بودي.

 

عشق يعني... LOVE IS

بقیه اشو شما بگین؟

هرچی آرزوی خوب مال تو

هر چی که خاطره داریم مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بیقراری مال من

منمو حسرت بی تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

از دو دلى خسته شده بودم، يكى از آنها را يدكى نگه داشتم.

اگر خورشيد عينك دودى بزند، خلايق به عينك آفتابى احتياج پيدا نمى كند.

نمى دانم خودم را كجا جا گذاشتم.

باغبان گلهاى پيراهنت هستم.

حمام رفتن يخ به قيمت جانش تمام مى شود.

با وجوديكه شمع دلم را بسرقت برده اند، ته دلم روشن است.

سايه هاى چهار نژاد يك رنگ است.

خواب غفلت احتياج به بستر ندارد.

هيچى نيست، انسان است ، كافيست.

آنهايى كه با من و شما راه نمى آيند، براى ديگران مى دوند.

گناه كلاغ چيست كه هر وقت مى خواهد چهچه بزند،صداى قارقار از گلويش بيرون مى آيد.

قفسى كه فكر پرنده نتواند در آن پرواز كند، هنوز ساخته نشده است.

دلم براى ماهيها مى سوزد كه در ايام كودكى نمى توانند خاك بازى كنند.

ببين كه چگونه لبهای ساكتم در شهوت بوسيدن لبهای معصوم تو سكوت كرده اند

شاخه گل سرخی به روی چشمانت ميگذارم و با چشمانی بسته              برای اولين بار تو را می بوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم

ديدی كه خداوند می خنديد ،

خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود .

پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم. تا ابد!!!

ای تنها منجی من ، مرا تنها مگذار .

اگر آسمان شوی برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباری ،

برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد و برای گوشهايت صدا.

زیباست به خاطر تو زیستن

و برای تو ماندن     به پای تو مردن    و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن....

و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست...

بدون تو و بدور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و نا شکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست....

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد...

امشب مي خواهم از تو بنويسم
و چه سخت است نانوشته ها را نوشتن
واژه هاي بي حرف ؛ بي صدا
بالا تر از محبت را چه مي خوانند؟
رها تر از عشق را چه مي نامند؟
مي خواهم دنيايي بسازم به نام تو
و در آن بردارم فاصله را
حذف كنم غربت را
چشم ها بي پايان
همه بر فرش فيروزه ز تو بنويسند
تو را اي شاه كليد واژه هاي آسماني

تو را چگونه بستايم؟

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو 

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم 

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

آرزو دارم یه اتاقی باشه گرم گرم  فقط من باشم و تو  کف اتاق سنگ سفید باشه. تو منو بغل

کنی که نترسم که سردم نشه که نلرزم تو تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی منم میام جلوت

می شینم و بهت تکیه میدم ... با پاهاتم محکم منو گرفتی ... دوتا دستتم دورم حلقه کردی...

بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی آره و بعد چشماتو می بندی... بهت میگم برام قصه میگی؟

توی گوشم میگی آره ... بعد شروع میکنی آروم آروم توی گوشم قصه گفتن... یه قصه طولانی

و بلند که هیچ وقت تموم نشه... میدونی می خوام رگ بزنم... رگ خودمو ... مچ دست چپمو...

یه حرکت سریع... یه ضربه عمیق بلدی که؟ ولی تو که نمیدونی می خوام رگمو بزنم... تو

چشماتو بستی... من زود از جیبم یه تیغ بیروت میارم... نمی بینی که چه سریع می برم

نمی بینی که خون فواره میزنه روی سنگای سفید.. نمی بینی که دستم می سوزه و لبمو گاز

میگیرم که نگم آآآآخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی... تو داری قصه میگی...دستمو

میذارم روی زانوم خون از دستم میریزه روی زانوم و از روی زانوم میریزه روی سنگا

قشنگه سیر حرکتش اما حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی. تو بغلم کردی...

می بینی که سرد شدم... محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم... می بینی نامنظم نفس می کشم

تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت. می بینی که دیگه نفس نمی کشم... چشماتو باز

می کنی و می بینی مردم... می دونی می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهائی

مردن... از خون دیدن... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم... مردن خوب بود آروم آروم....

گریه نکن دیگه ...من دیگه نیستم که چشماتو ببوسم و بهت بگم خوشگل شدیا !!! بعدش تو

همون جوری میون گریه هات بخندی... گریه نکن دیگه خوب؟ دلم می شکنه... دلم نازکه...

دلمو نشکن خوب؟؟؟

 

 

نشستن سرودنی ست این تیره روزگار در پرده غبار دلم را فروگرفت تنها به خنده یا به شکر خنده های تو گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست بگشای در به روی من و عهد عشق بند کاین عهد بستنی این در گشودنی ست این شعر خواندنی این شعر ماندنی این شور بودنی این لحظه های پرشور این لحظه های ناب این لحظه های با تو نشستن سرودنی ست

sabr kon- ghalbamo load konam Loading. . . ? 1% ???? 10% ???????? 20% ???????????? 30% ???????????????? 40% ????????????????????? 50% ????????????????????????? 60% ????????????????????????????? 70% ????????????????????????????????? 80 % ???????????????????????????????????? 90% Loading . . . ???????????????????????????????????????? I LOVE You

بعضی وقت ها درد و دل کردن با دیگران آدم رو آروم می کنه بعضی وقت ها هم تنهایی بیشتر به آدم رو سر حال می آره.

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

چهار نفر بودند به نامهاي يك كسي.هر كسي.همه كس و هيچ كس. از همه كس خواسته شد كار مهمي را انجام دهد همه كس مطمئن بود يك كسي انرا انجام خواهد داد هر كسي مي توانست انرا انجام دهد اما هيچ كس انرا انجام نداد،يك كسي از اين موضوع ناراحت شد چون اين وظيفه ي همه كس بود. همه كس فكر كرد كه هر كسي مي تواند ان را انجام دهد اما هيچكس نفهميد كه هر كسي ان را انجام خواهد داد.سرانجام همه كس، يك كسي را براي كاري كه هر كسي مي توانست انجام دهد و هيچ كس انجام نداد سرزنش كرد.

سکوت را می پذيرم اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت تيره بختی را می پذيرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود مـــرگ را می پذيرم اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهميد کـه دوستت دارم

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبایی نمیشه از زخم های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست

 

شهامت داشته باش که باور کنی

 

هر کس می داند:

تو نمی توانی همه چیز برای همه مردم باشی.

نمی توانی همه کارها را در یک زمان انجام دهی.

نمی توانی همه امور را بهتر از شخص دیگری به انجام رسانی.

نمی توانی همه کارها را به خوبی و به طور یکسان انجام دهی.

انسان بودن تو دقیقا ًشبیه افراد دیگر به نظر می آید.

 

بنابراین:

باید کشف کنی چه کسی هستی و که باید باشی(همان باش).

باید تصمیم بگیری چه چیز در اولویت است و آنرا انجام هی.

باید نیروهایت را کشف کنی و از آنها استفاده کنی.

باید یاد بگیری که با دیگران تعارض نداشته باشی.

زیرا هیچ کس دیگری در تعارض و مبارزه با (بودن تو) نیست.

 

سپس:

یاد خواهی گرفت که اولویت ها را تعیین کنی.

یاد خواهی گرفت که منحصر به فرد بودن خود را بپذیری.

یاد خواهی گرفت که همراه با محدودیت هایت زندگی کنی.

یاد خواهی گرفت که احترام گذاشتن به خودت امری ضروری است.

 

شهامت داشته باش که باور کنی.

تو رویدادی یکتا و یگانه در تمام دنیا هستی.

تو یک شخص شگفت انگیز و منحصر به فرد هستی.

که این بیش از یک حق بلکه وظیفه توست که آنچه به واقع هستی باشی .

زندگی مساله ای برای حل کردن نیست بلکه هدیه ای است برای دوست داشتن.

خدایا؛

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگی اش سوگوار نباشم .

 

خدایا من در کلبه فقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش کبریا ئی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

«پرواز را به خاطر بسپار»

پرواز را به خاطر بسپار، اما بدان پرنده مردنی نیست . پرنده را فقط به خاطر پرواز ، به خاطر بسپار.

پرنده یعنی خود پرواز، پرنده یعنی صعود تا رفیع ترین قله های بودن، پرنده بی پرواز معنایی ندارد،«پرنده مردنی نیست».پرنده را همواره به خاطر پرواز به خاطر بسپار. او پر خواهد زد. او صعود خواهد کرد. تا بی کران زیبای آسمانها،  تا بی نهایت، او پرواز می کندچون مقصدی بس بلند و راهی بسیار زیبا و طولانی در پیش دارد. آن بالا دستها که دیگر دستان من وتو به او نمی رسد.

بهار را باور کن، باز کن پنجره را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه، کنار هر برگ شمع روشن کرده است، همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند، کوچه یک پارچه آواز شدند و در خت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است.

«فریدون مشیری»