مدتهاست که با تو درد دل نکرده ام، مدتهاست که با تو حرف نزده ام، مدتهاست که دیگر شبها برایم قصه نمی گویی.

و شب چه رازهایی در خود نهفته دارد!

ستاره ها که خود تجلی عشق اند و وامدار محبت.

و ماه که صلابتش را هیچ سناریویی نتوانست به نگارش در آورد و

هیچ آمفی تئاتری وسعت پذیرش جویندگان و خواستاران آن را نداشت.

حتی یاسها که عطرشان در دل شب هر خودی را از خود بی خود می سازد، نتوانستند از راز شب و ماه و ستاره ها پرده بردارند.

شبها برایم چه غریبانه می آیند .و به همراه خود غم را برایم سوغات می آورند.

و اینک شب ! برایم پایانی به همراه ندارد !

چه شبهای مهتابی که به امید آن به انتظار روزهای سیاهش صبح کردم و خود را بازیگر نقش اول زندگی کردم اما .....