دلتنگي هايم قصه ي تکراري است که روحم را مي ازارد تمام لحظه هايم پر است از غم دلتنگي پر است از تنهايي هاي ممتدي که شبهاي سردم را فرا گرفته است تمام زندگي ام به شوق لحظه ي پرواز گذشت به شوق رسيدن به اوج باران به شوق گذشتن از اين زنجيره ي تنهايي افسوس اکنون که در قفس تنهاي ام باز است باز هم تنهايم چون ديگر پري براي پريدن نيست
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۵/۱۱/۳۰ ساعت 16:55 توسط سحر جون
|